|
صحابه
از دیدگاه حضرت علی رضی الله عنه
محافظت از اصحاب توسط اهل بیت
امام
علي-رضي الله عنه- ، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و يارانش را در جنگ چنين توصيف
ميکند.
«وكان رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- إِذا احمرّ الباس، وأحجم
الناس، قدّم أهل بيته، فوقى بهم أصحابه حرّ السيوف والأسنّة».
«هرگاه جنگ شدّت ميگرفت
و مردم جلو نميرفتند،
پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اهل بيت خود را جلو ميآورد
و بوسيله آنها اصحاب و يارانش را از تيغ شمشيرها و نيزهها محافظت مينمود» (14/47)
(9).
بیعت با خلفای ثلاثه مورد تایید حضرت علی
حضرت علی
در مورد بيعت چنين ميفرمايد:
«إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر وعمر وعثمان على ما بايعوهم عليه، فلم يكن
للشاهد أن يختار، ولا للغائب أن يردّ، وإِنما الشورى للمهاجرين والأنصار، فإن اجتمعوا
على رجل وسمّوه إِمامًا كان ذلك لله رضًا، فإن خرج عن أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردّوه
إلى ما خرج منه، فإن أبى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين، وولاه الله ما تولى».
«همان گروهي با من بيعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کرده بودند و بر آن
چيزي که با آنها بيعت نمودند، با من بيعت کردند، پس فردي که در بيعت حضور داشته است،
نميتواند بيعت خود را پس بگيرد و کسي که حاضر نبوده حق انتخاب ديگري ندارد، و شورا
فقط از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او
را امام ناميدند، بدانيد که مورد پسند خداست. اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي
عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده ميشود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد
چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است»[14/35 (6)].
مهاجرین و انصار دارای فضیلت
اند
حضرت علی-رضي الله عنه- در نامهاي به سیدنا
معاويه رضی الله عنه ميفرمايد: «ألا
ترى -غير مخبر لك، ولكن بنعمة الله أحدث- أن قومًا استشهدوا في سبيل الله تعالى من
المهاجرين والأنصار، ولكلّ فضل، حتى إذا استشهد شهيدنا قيل: سيد الشهداء، وخصّه رسول
الله -صلى الله عليه وآله وسلم- بسبعين تكبيرة عند صلاته عليه!».
«آيا مگر نميداني
– نميخواهم تو را آگاه کنم و بلکه نعمت الهي را بيان ميدارم – که گروهي از مهاجرين
و انصار در راه خدا شهيد شدند که هر يک از آنها داراي فضل و برتري بود، تا آن که شهيد
ما شهيد شد آنگاه گفته شد او سرور شهيدان است، و پيامبر وقتي بر او نماز خواند هفتاد
بار تکبير گفت!»[ 15/181 – (28)].
در نامهاي ديگر ميفرمايد: «وذهب المهاجرون الأولون
بفضلهم...».
«و مهاجران اوّل با فضل و برتري که داشتند، رفتند...»[ 15/117 – (17)].
خداوند ناصر اصحاب رسول الله
حضرت علی
-رضي الله عنه- در توصيف شدّت مبارزه و پيکار
اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با دشمنان فرموده است: «لقد كنّا مع رسول الله
-صلى الله عليه وآله وسلم- نقتل آباءنا وأبناءنا وإِخواننا وأعمامنا، ما يزيدنا ذلك
إلا إيمانًا وتسليمًا، ومضيًّا على اللقم، وصبرًا على مضض الألم، وجدًّا في جهاد العدو،
ولقد كان الرجل منا والآخر من عدونا يتصاولان تصاول الفحلين، يتخالسان أنفسهما، أيهما
يسقي صاحبه كأس المنون، فمرة لنا من عدونا ومرة لعدونا منا، فلما رأى الله صدقنا أنزل
بعدونا الكبت، وأنزل علينا النصر، حتى استقرّ الإِسلام ملقيًا جرانه، ومتبوئًا أوطانه.
ولعمري لو كنا نأتي ما أتيتم ما قام للدين عمود، وما اخضرّ للإيمان عود، وايم الله
لتحتلبنّها دمًا، ولتتبعنّها ندمًا!».
«ما با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه
بوديم و پدران و فرزندان و برادران و عموهايمان را ميکشتيم، و اين کار جز ايمان و
تسليم و صبر و شکيبايي و جديّت در جهاد با دشمنان را بر ما نميافزود. فردي از ما و
فردي از دشمن به يکديگر هجوم ميبردند و يکديگر را ميطلبيدند تا يکي، حريفش را به
کام مرگ بفرستد. گاهي ما بر دشمن پيروز ميشديم و گاهي دشمن بر ما پيروز ميشد. وقتي
خداوند صداقت ما را ديد، دشمن ما را شکست داد و ما را پيروز گردانيد، تا اينکه اسلام
محکم و استوار گرديد. به جان خودم سوگند! اگر ما آنچه را که شما ميدهيد، انجام ميداديم،
دين و ايمانمان باقي نميماند و سوگند به خدا که آنچه شما ميخوريد خون است و پشيماني
به دنبال دارد!»[ 4/33 (55)].
اصحاب رسول الله برادران من اند
حضرت علی
-رضي الله عنه-
با سخني زيبا کساني را که همراه او ميجنگيدند، سرزنش ميکند و اصحاب -رضي الله عنهم-
را به آنها يادآوري مينمايد و ميفرمايد: «أين القوم الذين دعوا إِلى الإِسلام فقبلوه،
وقرءوا القرآن فأحكموه، وهيجوا إِلى الجهاد فولهوا له وَلَه اللقاح إِلى أولادها، وسلبوا
السيوف أغمادها، وأخذوا بأطراف الأرض زحفًا زحفًا، وصفًا صفًا، بعض هلك، وبعض نجا،
لا يبشّرون بالأحياء، ولا يعزّون على الموتى، مُره العيون من البكاء، خمص البطون من
الصيام، ذبل الشفاه من الدعاء، صفر الألوان من السهر، على وجوههم غبرة الخاشعين؟! أولئك
إِخواني الذاهبون، فحقّ لنا أن نظمأ إِليهم، ونعضّ الأيدي على فراقهم!».
«کجا هستند
قومي که به اسلام دعوت شدند، آنگاه آن را پذيرفتند. قرآن را خواندند و آن را حاکم نمودند.
و براي رفتن به جهاد تشويق شدند، پس چون شتران تازه زايمان کرده که عاشقانه به سوي
فرزندانشان ميروند، مستانه به ميدان جهاد شتافتند و شمشيرها را از نيامها کشيدند،
و بعضي به شهادت رسيدند و بعضي نيز نجات يافتند. زندهماندهها را مژده نميدادند و
براي از دست دادن عزيزان تسليت نميگفتند. چشمهايشان از گريه سفيد و پرخون بود. از
بس که روزه ميگرفتند شکمهايشان به کمر چسبيده بود، و لبهايشان از دعا خشکيده بود.
از بيداري شبها رنگهايشان زرد و پريده بود و غبار فروتني بر چهرههايشان هويدا بود.
اينان برادران من هستند که رفتهاند، و ما حق داريم که تشنة ديدار آنها باشيم، و به
خاطر جداييشان انگشت حسرت به دهان بگيريم»[7/291 (120)]
جفاکاران از مهاجرین و انصار
نیستند
در يکي از سخنرانيهايش که دربارة قضيه حکمين و مذمّت اهل شام ايراد کرده، ميفرمايد:
«جفاة طغام، عبيد أقزام، جمعوا من كل أرب، وتلقطوا من كل شوب، ممن ينبغي أن يفقه ويؤدّب،
ويعلّم ويدرب، ويولّى عليه، ويؤخذ على يديه، ليسوا من المهاجرين والأنصار، ولا من الذين
تبوءوا الدار والإيمان».
«جفاکاران بينام و نشان و بردگان کوتوله، که از هر سو جمع
شدهاند، و چنانند که علم و ادب به آنها آموخته شرف و تربيت شوند، و سرپرست داشته باشند
اما دستشان را بگيرد، از مهاجران و انصار نيستند و از کساني نيستند که خانه ايمان را
آبادکردهاند»[13/309 (242)].
سپس در مورد انصار ميفرمايد: «هم والله ربّوا الإِسلام
كما يربى الفلوّ مع غنائهم بأيديهم السباط، وألسنتهم السلاط».
«سوگند به خدا که آنان
با آن که نيازي نداشتند، اسلام را چنان در آغوش خود پرورش دادند که کره اسب پرورش داده
ميشود، بخشنده و دست و دلباز بودند و زبانهايشان برّان بود»[20/184 (474)].
حضرت
علی خیرخواه شیخین
حضرت علی -رضي الله عنه- در خطبهاي ديگر که شارح نهجالبلاغه آنرا
ذکر کرده، ميفرمايد: «فتولى أبو بكر تلك الأمور، فيسّر وسدّد، وقارب واقتصد، وصحبته
مناصحًا، وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدًا، وما طمعت - أن لو حدث له حادث وأنا حيّ؛
أن يردّ إليّ الأمر الذي نازعته فيه- طمع مستيقن، ولا يئست منه يأس من لا يرجوه، ولولا
خاصة ما كان بينه وبين عمر، لظننت أنه لا يدفعها عنّي، فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه،
فسمعنا وأطعنا وناصحنا».
«ابوبکر -رضي الله عنه- اين کارها را به عهده گرفت. او سادهگيري
کرد و درستي و ميانهروي نمود و من به عنوان مشاور و خيرخواه با او همراهي کردم و در
آنچه او از خدا اطاعت ميکرد، من از او اطاعت نمودم. و چنان به او چشم طمع ندوختم –
اگر اتفاقي رخ دهد و من زنده باشم امري که در آن با او کشمکش داشتم به من برگردد –
چنان که فرد مطمئن طمع ميورزد، و نه از او کاملاً نااميد بودم. اگر رابطه ويژهاش
با عمر نبود، گمان نميبردم که امر خلافت را از من دور سازد و وقتي زمان وفاتش فرا
رسيد به دنبال عمر فرستاد و او را خليفه گردانيد و ما از عمر -رضي الله عنه- اطاعت
کرديم و حرف او را گوش داديم و خيرخواه او بوديم»[6/94 و بعد از آن].
سپس ميفرمايد:
«وتولى عمر الأمر، فكان مرضي السيرة، ميمون النقيبة...».
«عمر -رضي الله عنه- خلافت
را به عهده گرفت. او رفتاري پسنديده و خجسته داشت...».
حضزت علی-رضي الله عنه-، عمر
بن خطاب-رضي الله عنه- را ميستايد
حضزت علی -رضي الله عنه- در خطبههاي زيادي به عمر
-رضي الله عنه- و کردارش اشاره و او را ميستايد و ما در اينجا به ذکر مطالبي اکتفا
ميکنيم که علي-رضي الله عنه-
در آن، عمر -رضي الله عنه- را به صراحت ستوده است:
الف-
ميفرمايد: «لله بلاد فلان، فلقد قوّم الأود، وداوى العمد، وأقام السنة، وخلّف الفتنة؛
ذهب نقيّ الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها وسبق شرها.
أدّى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه،
رحل وتركهم في طرق متشعبة، لا يهتدي بها الضال، ولا يستيقن المهتدي».
«رحمت خدا بر
فلاني باد. او کژي را راست نمود، بيماري را مداوا کرد، سنّت را برپاداشت و فتنه بعد
از او پديد آمد. او پاک بود و با عيبي اندک از دنيا رفت. از خير آن بهرهمند شد و قبل
از آن که شرّ فتنه دامنگير او شود، از جهان رخت بربست.
فرمان خدا را اطاعت نمود و
به گونه شايستهاي تقواي الهي را رعايت کرد. از دنيا رحلت کرد و آنها - مسلمانان -
را بر دو راهي گذاشت: گمراه رستگار نميگردد، و رستگار مطمئن نميشود»[12/3 (323)].
ب-حضرت عمر -رضي الله عنه- وقتي با سیدنا علي -رضي الله عنه- در مورد رفتن و مشارکت
در جنگ با روميها مشورت کرد، علي -رضي الله عنه- به او فرمود: «وقد توكل الله لأهل
هذا الدين بإِعزاز الحوزة، وستر العورة، والذي نصرهم وهم قليل لا ينتصرون، ومنعهم وهم
قليل لا يمتنعون، حيّ لا يموت.
إِنك متى تسر إلى هذا العدو بنفسك، فتلقهم فتنكب؛ لا
يكن للمسلمين كهف دون أقصى بلادهم، ليس بعدك مرجع يرجعون إِليه، فابعث إِليهم رجلاً
مجربًا، واحفز معه أهل البلاء والنصيحة، فإِن أظهر الله فذاك ما تحب، وإن تكن الأخرى
كنت ردءًا للناس، ومثابة للمسلمين».
«خداوند حمايت از اهل اين دين و قدرتگرفتن آنها
را به عهده گرفته است، خداوندي که آنها را وقتي که اندک بودند، ياري کرد آنها را محافظت
نمود، و خداوندي که هرگز نميميرد. اگر خودت به جنگ اين دشمن بروي و با آنها روبرو
شوي و بلايي به سراغت بيايد، مسلمانان پناهگاهي جز دورترين سرزمين خود نخواهند داشت،
و بعد از تو مرجعي ندارند که به سوي او بازگردند، پس فرد باتجربهاي را به جنگ دشمن
بفرست و افرادي را که سختي کشيدهاند و اهل رأي و نصيحتاند، با او بفرست. اگر خداوند
آنان را پيروز گرداند که خوب است، و اگر پيروز نشوند تو پناهگاه و مرجع مسلمين خواهي
ماند»[8/296 (134)].
ج- و وقتي حضرت عمر -رضي الله عنه- در مورد رفتن به جنگ با ايرانيان
با او مشورت کرد، علی -رضي الله عنه-
فرمود: «إِن هذا الأمر لم يكن نصره ولا خذلانه
بكثرة ولا بقلة، وهو دين الله الذي أظهره، وجنده الذي أعدّه وأمدّه، حتى بلغ ما بلغ
وطلع حيثما طلع، ونحن على موعود من الله، والله منجز وعده، وناصر جنده، ومكان القيّم
بالأمر مكان النظام من الخرز، يجمعه ويضمه، فإِن انقطع النظام تفرق وذهب، ثم لم يجتمع
بحذافيره أبدًا.
والعرب اليوم وإن كانوا قليلًا، فهم كثيرون بالإِسلام، عزيزون بالاجتماع،
فكن قطبًا واستدر الرحى بالعرب، وأصلهم دونك نار الحرب، فإنك إن شخصت من هذه الأرض
انتقضت عليك العرب من أطرافها وأقطارها، حتى يكون ما تدع وراءك من العورات، أهمّ إِليك
مما بين يديك.
إِن الأعاجم إن ينظروا إِليك غدًا يقولوا: هذا أصل العرب، فإِذا اقتطعتموه
استرحتم، فيكون ذلك أشدّ لكلبهم عليك وطمعهم فيك».
«اين دين با تعداد زياد لشکريان
پيروزي به دست نياورد، و کمبودن پيروان سبب شکست آن نشده است. اين دين خداست که آن
را چيره گردانده، و اين لشکر الهي است که آن را آماده کرده، و گسيل داشته است، تا اينکه
به هر جا که خواسته، رسيده است. خدا به ما وعده داده و خداوند به وعدهاش وفا ميکند
و لشکر خويش را به ياري ميفرستد. سرپرست و عهدهدار کار همانند نخي است که مهرهها
در آن کشيده شدهاند و او همه را نگه داشته است، اگر اين نخ پاره شود، همه مهرهها
از هم جدا ميشوند و هر يک به سويي ميروند و سپس هرگز کاملاً جمع نميشوند.
عربها
امروز گرچه کم هستند اما به سبب اسلام زيادند و به خاطر وحدت و يکپارچگي قدرتمندند،
پس تو محور باش و عربها را گرد خود بچرخان، و به جاي خودت آنها را به سوي معرکه جنگ
بفرست. زيرا اگر تو از اين سرزمين دور شوي، عربها از هر گوشه و کنار بر تو ميشورند
و آنگاه نگهداري از آنچه پشت سرت هست، برايت از مقابله با آنچه پيشرو داري، مهمتر
خواهد بود. فردا اگر عجمها تو را ببينند، ميگويند :اين اصل و اساس و ريشه عربهاست،
اگر آن را از بين ببريد و قطع کنيد، راحت خواهيد شد. بنابراين آنان بيشتر به تو حملهور
ميشوند و چشم طمع به نابوديات ميدوزند»[9/95 (146)].
د- حضرت علی -رضي الله عنه-
در جايي ديگر ميفرمايد: «ووليهم وال، فأقام واستقام حتى ضرب الدين بجرانه».
«و فرمانروايي
خليفه آنان شد که کارها را سامان داد، تا اينکه دين را استوار و محکم نمود»[20/218
(476)].
حضرت علی -رضي الله عنه- ، سیدنا عثمان
-رضي الله عنه- را ميستايد
الف- علي
-رضي الله عنه- در نامهاي که به حضرت معاويه رضی الله عنه نوشت، فرمودند: «ثم ذكرت
ما كان من أمري وأمر عثمان، فلك أن تجاب عن هذه لرحمك منه، فأينا كان أعدى له، وأهدى
إلى مقاتله! أمَّن بذل له نصرته فاستقعده واستكفّه، أمّن استنصره فتراخى عنه وبث المنون
إليه، حتى أتى قدره عليه!
كلا والله لقد ﴿قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ
وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ
قَلِيلاً﴾. (الأحزاب: 18).
«سپس در مورد من و عثمان گفتهاي. تو بايد پاسخ اين را بدهي
چون خويشاوند او هستي: کدام يک از ما دو نفر در حق او بيشتر تجاوز کرده و به دشمنان
او نيکي نمودهايم؟ آيا کسي که او را ياري کرد ولي عثمان -رضي الله عنه- از او خواست
تا بنشيند و دست نگاه دارد، يا کسي که عثمان -رضي الله عنه- از وي کمک خواست ولي او
عثمان -رضي الله عنه- را ياري نکرد و بلايا را به سوي او گسيل داشت تا آن که دچار سرنوشت
خويش شد؟
نه هرگز چنين نيست، سوگند به خدا! که «خداوند كسانى كه مردم را از جنگ بازمىداشتند
و كسانى را كه به برادران خود مىگفتند: بسوى ما بياييد (و خود را از معركه بيرون كشيد)»
بخوبى مىشناسد; و آنها (مردمى ضعيفند و) جز اندكى پيكار نمىكنند». (سورة احزاب 18).
ب- وقتي که شورشيان عليه سیدنا عثمان رضی الله عنه شورش کردند،
حضرت علي به حضرت عثمان
-رضي الله عنه- گفت: «إِن الناس ورائي، وقد استسفروني بينك وبينهم، ووالله ما أدري
ما أقول لك! ما أعرف شيئًا تجهله، ولا أدلك على أمر لا تعرفه!
إنك لتعلم ما نعلم، ما
سبقناك إلى شيء فنخبرك عنه، ولا خلونا بشيء فنبلّغكه، وقد رأيت كما رأينا، وسمعت كما
سمعنا، وصحبت رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- كما صحبنا، وما ابن أبي قحافة ولا
ابن الخطاب بأولى بعمل الخير منك، وأنت أقرب إلى رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم-
وشيجة رحم منهما، وقد نلت من صهره ما لم ينالا، فالله الله في نفسك! فإنك والله ما
تبصّر من عمى، ولا تعلّم من جهل، وإن الطرق لواضحة، وإن أعلام الدين لقائمة.
فاعلم
أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل، هُدي وهَدى، فأقام سنّة معلومة، وأمات بدعة
مجهولة، وإن السنن لنيرة لها أعلام، وإن البدع لظاهرة لها أعلام، وإن شر الناس عند
الله إمام جائر، ضَلّ وضُلّ به، فأمات سنة مأخوذة، وأحيا بدعة متروكة!
وإني سمعت رسول
الله -صلى الله عليه وآله وسلم- يقول: «يؤتى يوم القيامة بالإمام الجائر وليس معه نصير
ولا عاذر، فيلقى في نار جهنم، فيدور فيها كما تدور الرحى، ثم يرتبط في قعرها». وإني
أنشدك الله أن تكون إمام هذه الأمة المقتول! فإنّه كان يقال: يقتل في هذه الأمة إمام
يفتح عليها القتل والقتال إلى يوم القيامة، ويلبس أمورها عليها، ويبثّ الفتن فيها،
فلا يبصرون الحق من الباطل، يموجون فيها موجًا، ويمرجون فيها مرجًا، فلا تكونن لـمروان
سيقة يسوقك حيث شاء بعد جلال السنّ، وتقضّي العمر».
«مردم پشت سر من هستند و مرا به
عنوان سفير و نماينده نزد تو فرستادهاند، و سوگند به خدا! که نميدانم به تو چه بگويم.
چيزي نيست که من بدانم و تو آن را نداني، و شما را به چيزي راهنمايي نميکنم که تو
آن را نميداني. بدون ترديد هر آنچه ما ميدانيم تو نيز ميداني. ما بر هيچ چيزي پيشي
نگرفتهايم که تو را از آن باخبر کنيم. به تنهايي به ما چيزي گفته نشده که آن را به
تو برسانيم. هر چه ما ديدهايم، تو نيز ديدهاي، و همان گونه که ما شنيدهايم، تو نيز
شنيدهاي. چنان که ما با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه بوديم، تو هم همراه
بودهاي. ابن ابيقحافه و ابن الخطاب در انجامدادن کار خير از تو سزاوارتر نبودهاند،
تو از نظر خويشاوندي به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نزديکتر هستي، تو داماد پيامبر
ميباشي که آنها نبودند، پس در مورد خودت فکر کن. سوگند به خدا! که نابينا نيستي تا
راه به تو نشان داده شود، و نادان نيستي که تعليم داده شوي. راهها روشناند و نشانههاي
دين برپا هستند.
بدان که برترين بنده در نزد خدا امام عادل است که خود هدايت شده و
ديگران را هدايت مينمايد، و سنّت مشخصي را برپا داشته و بدعت ناشناختهاي را از بين
ميبرد. سنّتها روشناند و نشانههايي دارند، و بدعتها آشکارند و علايمي دارند. و
بدترين مردم نزد خدا امام ستمگر است، که خود گمراه بود. و سبب گمراهي ديگران ميگردد
و سنتي را که بدان عمل ميشد، از ميان برده و بدعتي را که ترک شده بود، زنده ميکند.
و من از پيامبر - صلى الله عليه وآله وسلم- شنيدم که ميگفت: «روز قيامت امام ستمگر
در حالي که ياوري ندارد آورده شده و به جهنم انداخته ميشود، و آنگاه در دوزخ چون سنگ
آسياب دور ميزند و سپس به قعر آن ميروند. تو را به خدا سوگند ميدهم که اجازه نده
امام مقتول اين امّت گردي، وگرنه ميگويند: در اين امّت امام کشته ميشود و با کشتهشدن
او دروازه جنگ و کشتار تا روز قيامت گشوده خواهد شد، و کارها بر امت مشتبه ميگردند،
و فتنهها در ميان آن پخش ميشوند، و آنان حق و باطل را تشخيص نميدهند و وارد اين
فتنهها ميشوند. [اي عثمان!] عمري را گذراندهاي و سنّ زيادي داري، مهار خود را به
دست مروان مده که به هر سو بخواهد، تو را ببرد»[9/308، 309.].
|