------

به پايگاه بزرگداشت مولانا خوش آمديد   


امروز ۱۳۸۷ چهارشنبه ۱۸ دي هجري شمسي معادل اِلأَربِعا ١٠ محرم ١٤٣٠
    
حضرت مولانا عبدالعزيز (رحمه الله) در سال 1295 هـ . ش /1335 هـ . ق / 1916 م در روستاي دپكور شهرستان سرباز واقع در جنوب شرقي بلوچستان به دنيا آمد
نام كاربري
رمز عبور
 
 
166  بازديد هاي امروز
18194
بازديدهاي اين ماه
33956  
مجموع بازديدها
5  
مجموع بازديد در حال حاضر
ویژگی های اقتصاد اسلامی

  بشري كه بر روي زمين زندگي مي كند داراي وظايفي هست كه براي انجام دادن آنان خلق شده و آن وظايف چيزي نيستند جز اموري كه خداوند بيان نمودن آنان را براي بندگان را بر عهده خود قرار داده ، پس امور شرعي همان امور توقيفي هستند كه به آن قرآن و سنت مي گويند . و اين يك نوع تكامل معجزي هست كه خداوند بر بندگان خود ارزاني داشته و كليدهاي اسرار زندگي بشر را نشان داده و سختيها و گردنه هاي آن را براي بندگان هموار نموده است .

و اين چيز غيرقابل انكاري هست كه موقعيت و جايگاه حال در زندگي مانند جايگاه يك عضو حساس در بدن مي باشد حتي كيفيت استفاده و بهره برداري از مال اصلاح يا سناد جامعه را همراه دارد . و يكي از بزرگترين نعمت هاي الهي بر ما اين است كه مشكلات مسائل مالي را براي مايان حل نمود يعني آنچه به ضرر ما بود حرام و آنچه بفائده انسان بود حلال نمود (و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث)‌

پس چون فرد مسلمان مي خواهد از مال استفاده نمايد بر او لازم هست كه اسلوب صحيح استفاده از آن را بشناسد و مسلماني كه در اقتصاد اسلامي كارشناسي دارد احساس مي نمايد كه درباره وظيفه ايي كه او دارد دربارگاه حضرت الهي مسئول خواهد بود . و اين نكته ايي كه بيان شد در واقع يكي از امتيازات بارز اقتصاد اسلامي يا اينكه يكي از امتيازات شاخص بشري هست كه مسئول اداره نمودن مال در چهارچوب اقتصاد اسلامي مي باشد و در حقيقت اقتصاد شرق و غرب فاقد چنين امتيازي بزرگ هستند .

و يكي ديگر از خصوصيت هاي اقتصاد اسلامي اينست كه خداوند در كلام پاكش فرموده اند « اليوم المكت لكم دينكم الخ » و از كمال اسلام اينست كه اجزاء او با هم مرتبط باشند يعني ارزش ها و اخلاقيات و عقائد يك مسلمان با عبادات او كاملاً مرتبط هستند پس در اسلام چيزي وجود ندارد كه از همديگر جدا باشند .

بنابراين گفته اقتصاد اسلامي نيز يكي از اجزاء جدايي ناپذير اسلام مي باشد و اين بدين معني هست كه همانگونه كه براي يكي از اعمال اسلامي برنامه هاي منظم با روش هاي مخصوص در نظر گرفته شده هست بايستي برنامه اصلاحي براي يك اقتصاد در نظر مسلمان بايستي داراي برنامه هاي منظم و راههاي مشخص شده باشد بعنوان مثال اگر فرد مسلماني در يكي از مدارس غربي مشغول تحصيل باشد او در طي تحصيل فقط با افكار سرمايه داري يا سوسياليستي غربي مواجه نمي شود بلكه با نكات و شروط فني و باريك سرمايه گذاري نيز آشنا مي شود . او خواهد فهميد كه نظام سرمايه داري نظامي است كه به مال بعنوان وسيله حركت دهنده اقتصاد چرخ اقتصاد مي نگرد بدون اينكه وظيفة اجتماعي مال را در نظر بگيرد و بنابر همين ديدگاه فاسد براي بوجود آوردن راس المال به بانك ها و شركت هاي انحصاري و غيرانحصاري پناه مي برد و با آنان بوسيله تجارت نمودن با پول بر اساس ربا بخاطر دو عمل روش جمع آوري و تأمين سرمايه تلاش مي نمايد .

و در اين هنگام آن فرد مسلمان را در حالي مي يابيم كه در اين معركه وارد مي شود و تلاش مي كند تا راس المال را از ربا نجات دهد چون مي داند كه ربا در شريعت اسلامي حرام است و زمانيكه به اين وظيفه مهم عمل نمايد بمانند فردي مي ماند كه مي خواهد روحي را از جسدي جدا نمايد و مي خواهد كه زندگي در همين جسدي بي روح باقي بماند (چون نظام سوسياليستي فاقد راس اعمال است)

پس يك فرد مسلمان كارشناس در مسائل اقتصادي چون مي خواهد كه اقتصادر اسلامي و نظرية آنرا براي جامعه واضح و روشن نمايد نقطة ابتدايي او اينست كه نبايد اولاً از اقتصاد غرب آگاه شود بلكه ابتداءً بايد از اقتصاد اسلامي در چهارچوب عقيده اسلامي كاملاً مطلع و آگاه باشد بعد شروع نمايد به آگاهي از اقتصاد غرب و شرق و بررسي آنها ، زيرا اسلام هيچ وقت مسلمان را از اينكه از تجارب ديگران بهره بگيرد منع ننموده بلكه در جهت فرا گرفتن از تجارب ديگران تشويق مي نمايد . اما آنچه بايد مورد توجه قرار بگيرد اين است كه فرد مسلمان بايد كاملاً از اقتصاد اسلامي آگاه باشد و تا بتواند با آگاهي گسترده از اقتصاد اسلامي با دگيران مناقشه نمايد و از اقتصاد اسلامي حفظ نمايد و آنچه حقيقت هست واضح نمايد تا آنچه نقص دارد آشكار شود . يعني بايد تراز و كارشناس اقتصاد بايد اقتصاد اسلامي باشد تا آنچه از اقتصاد غرب و شرق مناسب بود از قبول آن امتناع نورزد و آنچه كه بر خلاف عقيده اسلامي بود را رد نمايد .

و يكي ديگر از نكاتي كه بايد مدنظر قرار گيرد خصوصيتي هست كه اقتصاد اسلامي را از اقتصاد شرق و غرب جدا مي سازد و آن اينكه در اسلام ميان روح و ماده ارتباط بسيار محكم و وثيقي وجود دارد و اين امر بسيار عجيب است كه در اقتصاد شرق و غرب وجود ندارد زيرا در منطق هر كدامشان اقتصاد فقط ماده است و از معنويت فاصله‌ي بسيار زيادي دارد . در حاليكه در اسلامم چنين نيست . و يكي از آيات اعجازي قرآن ، همان آياتي هستند كه ماده روح را با هم جمع نموده اند مثلاً در اوين آيات اولين سوره بعد از فاتحه مي خوانيم « الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلاة و مما رزقنهم ينتفقون » يعني همانطور كه با مسايل روحي انسان مي تواند به خداوند برسد همينطور با استفاده نمودن از مال به طريق صحيح نيز به خواهد رسيد و اين بعمني توافق بين ماده و روح هنگام غالبيت تعلق بالله در آيد « يعني اين آيه مشتمل بر مصلحتهاي واضح و مفيدي براي مردم و مال »

اسلام همواره مسلمانان را به تاسيس نمودن عاداتي اقتصادي مثبت و در عين حال پيشرفت دهنده در غالب روشهاي مناسب معرفي تشويق مي نمايد و مي خواهد كه اين عادات بطور هميشه در زندگي بشر باشند حتي بوجود آوردن اين عادات را يك نوع عبادت محسوب كرده و يكي از اين عادتها اينست كه اسلام امر به اعتدال و ميانه روي در مصرف و خرج نموده (الاقتصاد نصف المعيشه) و مسرفين و يل خرجان را نكوهش كرده است و فرموده (لاتبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين) (و لا تجعل يدك مغلولة الي عنقك) و همينطور منع نموده از اينكه مال و ثروت را به دست سفهاء و افرادي كه در استفاده نمودن مال آگاهي كافي ندارند بسپاريم و فرموده و لاتوتوا اسفهاء اموالكم التي جعل المولكم قيماً

و آخرين نكته اين كه به آن اشاره مي كنيم اين است كه در اقتصاد اسلامي تساوي كامل در رعايت نمودن مصلحت اقتصادي براي انسانيت وجود دارد يعني اسلام به هيچ وجه از جماعتي طرفداري ننموده تا منجر شود كه از فردي روگرداني كند بنابراين نه مصلحت فرد بخاطر مصلحت جامعه و نه مصلحت جامعه بخاطر مصلحت فرد از بين مي رود زيرا اسلام آزادي فردي و مالكيت او در عرصه اقتصاد را ضامن شده است به شرط اينكه فرد بر ضرر مصلحت جامعه طغيان ننمايد و تمام حقوق مجتمع را حفاظت نمود ، بشرط اينكه مخل مصلحت فرد نباشد و اين نكته را زماني بهتر خواهيم فهميد كه اقتصاد شرق و غربي را مورد مطالعه قرار دهيم . در آن هنگام مي فهميم كه در اقتصاد شرق اصلاً آزادي فردي معنايي ندارد چون در اقتصاد شرق دولت مالك تمام اشياست و در اقتصاد غربي امر برعكس مي شود چون تمام آزادي را در مال كه جامعه و فرد حق استفاده از آن را دارند و فقط به فرد و يك شخص مي سپارد و اما اقتصاد اسلامي همانگونه كه يادآور شديم توانسته تا ارتباطي بسيار عميق بين مصالح مجتمع و دولت و بين مصالح افراد بوجود آورد بخاطر همين است كه مساوات در ميان تمام فقط در اقتصاد اسلامي مشاهده شود و علت اين امر نيز واضح هست و آن اينكه قانون گذاري در اقتصاد اسلامي از جانب خداوند متعال هست كه مصلحت همگان را در نظر دارد و علت ضعف اقتصاد شرق و غرب بخاطر اين است كه قانون آن توليد شده از يك فكري است كه متاشر از حوادث بشري مي شود و طبق اين موقعيتهاي زماني و مكاني خود مسلم است كه از برنامه ريزي عادلانه و همگاني محروم مي ماند .

 

 

تاريخ ثبت21شهریور 1387
نویسنده:محمدسعادت قويدل