|
الحمد لله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيّد الأنبياء و المرسلين و بعد :
با تأمل در ميادين تربيتي فعلي مان درخواهيم يافت كه سرشار از انواع گفتمانها در موضوعات
متنوع آموزشي و تربيتي است ، و امكانات رفاهي و كمك آموزشي با توجه به امكاناتي كه
در گذشته در اختيار مسلمانان بوده بسيار فراوان گشته است ؛ ولي با اين وجود نظام آموزشي
ما همواره دچار فروكش بوده ، و نتوانسته أهداف متعالي خواسته شده را محقق سازد .
نه پيشرفت علمي مشاهده مي شود ، و نه مهارت و كارداني ملموس بوده ، و نه آراستگي و
تجلّي به ارزش ها و اخلاق اسلامي فراگير شده است .
ولي با نگاهي به مسئله آموزش و تربيت در عهده نبوي و ساير ادوار اولية اسلامي به رشد
و موفقيت و مثمر ثمر بودن آن پي خواهيم برد و اين در حالي است كه امكانات رفاهي و تعليمي
در اين برهه هاي زماني در مقايسة با امروز بسيار ناچيز و در عين حال ساده بوده است
.
پس بايد انديشيد كه تفاوت در كجاست ؟ آيا تفاوت در اهداف و يا در مواد درسي بوده است
؟ . يا تفاوت در معلمين و مسئولين تربيتي وجود دارد ؟ و يا مي توان گفت كه در همة اين
گزينه ها تفاوت ديده مي شود ؟
براي جواب دادن به سؤالات، موضوع را از سه بعد مهم و اساسي كه منشاء تفاوت مي باشند
مورد مطالعه قرار مي دهيم :
ـ تفاوت نظام آموزشي ما با تعليمات نبوي در سطح اهداف .
ـ تفاوت در موارد درسي .
ـ تفاوت موجود در سطح معلمين و مربيان .
1) تفاوت نظام آموزشي ما با تعليمات نبوي در سطح اهداف .
خداوند متعال در قرآن كريم انسانها را حسب همت و عزم آنها به دو دسته تقسيم مي كند
:
گروه اول كساني هستند كه هم و غم آنها آخرت و كاميابي دردنياي برين بوده و اين دنياي
فاني را بعنوان پُلي مي دانند كه آنها را به سعادت ابديشان مي رساند .
و گروه دوم كه اكثريت به غالب انسانهاي اين دنيا را تشكيل مي دهند كساني هستند كه زندگي
در اين دنيا را هدف نهايي خلقت و آفرينش خود دانسته و براي خواسته ها نفسانی و شهوت
راني خود از هيچ كوششي فروگذار نخواهند كرد .
خداوند مي فرمايد : « منكم من يريد الدنيا و منكم من يريد الآخرة » (آل عمران/152)
و در اينكه آنحضرت ص و ياران گراميشان از صنف اول مي باشند هيچ شكي نيست زيرا سؤالي
كه هميشه در أذهان پاكشان تداعي مي شد اين بود كه چگونه در آخرت نجات يافته و به فلاح
و كاميابي ابدي دست رسي كنند ؟
و اين مدعايي است كه شواهد فراواني از سيرت نبوي (علي صاحبها الصلواة والسلام) بر صدق
آن گواهي مي دهند كه در ذيل مواردي را ذكر مي كنيم :
الف) پيامبر اسلام ص در اولين مرحلة دعوت علني خود از هدفي خبر مي دهد كه هر كسي كه
وارد اسلام شده است بايد آن را نصب العين و در عين حال نسخة رهایي بخش خود قرار دهد
؛ و آن چيزي جز ، نجات دادن جان خويش از آتش جهنّم نمي باشد ، حضرت ابوهريره رض در
اين باره اينگونه مي فرمايند : وقتيكه
آيه « و أنذر عشيرتك الأقربين » (الشعراء/214) نازل شد رسول خدا ص
طي يك دعوت علني ابتدا بصورت عمومي و سپس خصوصي اينگونه فرمودند :
اي جماعت قريش ! خود را از آتش جهنم برهانيد ، اي جماعت بني كعب ! خود را از آتش جهنم
برهانيد ، اي فاطمه دختر محمد خود را از آتش جهنم برهان ، زيرا به خدا قسم من صاحب
هيچ چيزي كه بتوانم عذاب خدا را از شما دفع كنم نيستم .
ب) حضرت سهل بن ساعدي مي فرمايند : كه ما با رسول خدا در حفر خندق خاكها را بر دوش
خود مي كشيديم ، پس رسول الله ص فرمودند : بار الها هيچ زندگي جز زندگاني آخرت نيست
، پس انصار و مهاجرين را مورد مغفرت قرار بده .
ج) بسياري از صحابه رضي الله عنهم از موجبات بهشت مصرانه از آنحضرت ص سؤال فرمودند
، در اين باره حضرت معاذ رض مي فرمايند : گفتم اي رسول خدا ص من را از عملي خبر دهيد
كه من را وارد بهشت كرده و از آتش جهنم رهايي دهد ؟ فرمودند : اي معاذ از چيز
بسيار عظيمي سؤال كردي .
همچنين در روايت حضرت جابر رض اينگونه آمده است كه مردي پيش رسول خدا رض حضور بهم رسانيده
و عرض كردند : اي رسول خدا ص! اگر من نماز پنجگانه را بجاي بياورم ، و رمضان را روزه
بگيرم ، و حلال را حلال بدانم و امور حرام را حرام بدانم ، و چيزي بر آن نيفزايم آيا
وارد بهشت مي شود ؟ رسول خدا ص فرمودند : بله .
از احاديث و روايت فوق اينگونه بر مي آيد كه مشغلة فكري و رواني پيشينيان اسلام آخرت
و چگونگي نجات از آتش جهنم و وارد شدن به بهشت بوده است .
پس مسئله آموزش و يادگيري براي جواب دادن به اين سؤال بوده است ؛ زيرا خداوند متعال
بني آدم را اينگونه مورد خطاب قرار مي دهند : « فأما يأتينّكم مني هدي فمن تبع هداي
فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون » (بقره/38) پس خداوند متعال طي اين آيه كريمه نجات از
آتش جهنم را منوط بر اتباع تعاليم الهي قرار داده است ، و تعاليم هدايتگر در وحي ديده
مي شوند ، و پيروي از تعاليم وحي جز با فهميدن آن ميسّر نمي گردد ، و راهي براي فهميدن
جز از تعاليم وجود ندارد .
پس اينجاست كه دين اسلام به سوي فراگيري علم دعوت داده و آن را از والاترين قربات و
سبب حاصل نمودن ثواب عظيم و حتي آن را بر هر فرد مكلّف فرض قرار داده است .
پس معلوم گشت كه هدف غايي و نهايي از مسئله تعليم ،تعلم در منهاج نبوي و فهميدن ، و
فرا گرفتن براي اتباع رضايت خداوندي و تعليمات آن مي باشد .
در حاليكه مسئله تعليم نزد ما جواب دادن به سؤال دنيا ، سؤال پيشرفت ، و چگونگي خارج شدن از ورطة عقب ماندگي و هم ركاب شدن با قافلة تمدن و پيشرفت عنوان شده است .
زيرا كه أمت اسلامي زماني كه دچار ضعف مادي و معنوي شد كشورهاي غربي با كارد و چنگال
استعمار و استثمار بر پيكره اسلام افتادند و وحدت آن را از بين برده و ثروت آن را به
تاراج بردند و ملتي بجا گذاشتند فقير ، مريض ، بي سواد و عقب افتاده . و زماني كه استعمار
از اين كشورها بساط خويش را جمع كرد ، و وقتي كه
ملتها از خواب بيدار شدند خود را بر پرتگاه خطرناك عقب افتادگي ديده ، تازه
با خود گفتند چگونه به پيشرفت برسيم ؟ چگونه از اين بي سوادي و بي ثباتي نجات پيدا
كنيم ؟
پس اينجا بود كه مسئله آموزش به عنوان جوابگو و محقق كننده اهداف ، پاي در ميان نهاد
و اينگونه بود كه تعليم با توسعه درهم آميخت و محتويات آموزشي براي جوابگويي به نيازهاي
رشد و توسعه تدوين گشت .
پس هدف مهم نظام آموزشي سهيم بودن در مسئله توسعه و پيشرفت عنوان شد و اين هم زماني
است كه ما از هدف عمومي نظام آموزشي بخواهيم صحبت كنيم ؛ زيرا هر يك از نظامهاي حاكم
، و نيروهاي خارجي تسلّط يافته و نهادهاي اجتماعي ، و احزاب سياسي ، خانواده ، معلّم
و دانش آموز براي خود یكسري اهداف خصوصي را مدّنظر دارند .
به عنوان مثال نيروهاي خارجي هدفي كه از نظام آموزشي مورد مطالعه قرار مي دهند، تزريق
فرهنگ خويش به ملّت ها مي باشد ، و نظام حاكم براي تربيت يك هموطن خوب و آنهم با توجه
به معیارهای خوبي نزد نظام حاكم از نظام
آموزشي انتظار دارد ، و أحزاب سياسي براي ترويج افكار و ايدئولوژيهاي خود و بدست آوردن
حقوق ماهانه و خانواده براي تضمين آينده فرزند و دانش آموز براي رسيدن به شغل ، نظام
آموزشي را مورد مطالعه قرار مي دهد .
و به طور خلاصه مي توان اهداف آموزش و تربيت را در جهان كنوني به دو هدف اصلي تقسيم
كرد :
1) اهداف سياسي كه سياسيون و بزرگمردان حكومتي به دنبال آن هستند .
2) اهداف اقتصادي كه مديران نظام آموزشي و دانش آموزان آن را دنبال مي كنند .
2ـ تفاوت موجود در مواد درسي :
محتواي تعليمي در منهج نبوی ـ اگر اين تعبير را درست بدانيم ـ منسجم و انعکاسی از هويت
أمت اسلامي و برگرفته از قرآن و سنّت و چگونگي نازل شدن و عمل كردن و تبليغ آن بوده
است .
و اينگونه بود كه رسول خدا ص به اصحاب گراميش قرآن را تعليم داده و آنها را تشويق به
حفظ ، تلاوت ، بررسي آن کرده است ، و در پرتو احاديث نورانيش جهان آخرت را براي آنها
ترسيم كرده و احوال قبر و قيامت و نعمت هاي بهشت و عذاب جهنم را بيانگر شده اند ـ كه
مي توان اين علم را علم آخرت معرفي نمود ـ .
ـ سرگذشت پيشينيان و اقوام گذشته را براي آنها جهت بهره گيري از نكته هاي آموزشي و
تربيتي تعريف نموده اند و آنها را دستور به يادگيري فرايض داده اند .
و به أصحاب خويش دستور فرمودند تا كه سلسه نسب ها را براي شناخت نزديكان و خود ياد
بگيرند و فرمودند : « تعلّموا من أنسابكم ما تعلمون به أرحامكم »
و رسول خدا ص به بعضي از اصحاب خود دستور دادند تا كه براي ايجاد ارتباط بعضي از زبانها
مانند سریاني و غيره را ياد بگيرند . حضرت زيد بن ثابت در اين رابطه مي فرمايند : كه
رسول خدا ص به من گفتند كه آيا سرياني را مي داني ؟ گفتم : خير ،
فرمودند : كه آن را ياد بگير ، زيرا بعضي از نامه ها با اين زبان خواهد آمد
، حضرت زيد مي گويد : من در مدت 17 روز اين زبان را ياد گرفتم .
ولي محتواي درسي در نظام هاي آموزشي رايج در كشورهاي اسلامي تركيبي از مواد مختلف و
احياناً متناقض است . بعنوان مثال تربيت اسلامي در كنار آموزش غربي و آموزش قرآن در
كنار آموزش موسيقي قرار مي گيرد . و اين گوناگون بودن مواد درسي خود گوياي گوناگون
بودن مقاصد و نيّات مديران برنامه ريزيهاي تحصيلي است ، طوري كه هر حزبي جهت تأمين
منافع و برآورده كردن اهداف خود به نوعي در برنامه ها و مواد درسي دخل و تصرفي نموده
است .
به عنوان مثال صندوق سرمايه هاي بين المللي كشورها را تحت فشار قرار داده است تا مادة
حقوق انسان را در مواد درسي خود جاي داده و زبان انگليسي را با دايره اي وسيعتر مورد
مطالعه قرار دهند .
همچنين زنگ تاريخ قبل از اسلام بسياري از كشورها جهت زنده كردن شعارهاي دوران جاهليت
قبل از اسلام و غيره در مواد درسي گنجانده شده است .
و همچنين كشورهاي استعمارگر هنوز هم كشورهاي مستعمرة خويش را به سمت استعمار فرهنگي
و فكري سوق مي دهند ، تا قشري از اين كشورها برخواسته كه فاقد هويت و ماهيت بيروني
و دروني و با تمام وجود وابسته به كشورهاي استعمارگر باشد .
3ـ تفاوت موجود در سطح معلمين و دانشجويان :
تفاوت موجود در سطح معلم در عهد نبوي واضع تر از آن است كه آن را مورد كنكاش قرار دهيم
، زيرا كه شخصيت بي همتاي معلم بشريت رسول الله ص در آنچنان حد والايي است كه معلمين
زمان ما مجال براي مقايسه نخواهند ديد غير از اينكه معلمين زمان مي توانند آنحضرت ص
را اسوة خويش قرار داد و به آن تأسي بجويند .
رسول خدا به عنوان پيغمبر و رسولي مؤيّد
از جانب خداوند متعال براي اين منصب عالي آمادگي كامل يافتند . رسول خدا قرآني زنده
بود كه هر متعلمي را كافي بود كه براي حصول اسلام
افعال و اخلاق آنحضرت را مشاهده كند چه برسد به گوش دادن به اقوال و احاديث
آنحضرت ص.
ولي معلم امروزي انساني عادي بوده كه دچار انواع نقص اخلاقي و فكري و علمي مي باشد
و معلم امروزي اهدافي عالي از جانب خود ندارد زيرا او موظف از طرف دولت بوده و بايد
در راستاي اوامر حكومتي كار بكند در حالي كه رسول خدا خود حاكم و رهبر جهان اسلام بوده
است .
و اگر هم بخواهيم مقايسه اي در سطح دانش آموزان و دانشجويان كنوني با متعلمين عهد نبوي
داشته باشيم باز هم خواهيم ديد كه سطح صحابة به عنوان متعلمين دين اسلام بسيار والاتر
از آنست كه مقايسه را مجالي باشد تا كه بتواند عرض اندام كند ، زيرا كه صحابه رضي الله
عنهم بهترين اين أمت بعد از حضرت رسول خدا ص مي باشند . و ديدگاه صحابه رضي الله عنهم
از علم و جايگاه آن چيزي جز دين نبود و از اين رو بود كه هيچ كس را در فراگيري علم
دين معذور نمي دانستند ، حريص در طلب علم بوده و به معلم و مربي خويش بسيار احترام
مي گذاشتند .
در حالي كه دانشجويان امروزي اكثريتشان عاري از ويژگيهاي طالب علم واقعي هستند ، بزرگترين
مشغلة آنها موفق شدن در امتحانات بود و تحصيل را راهي بسوي ترقي مادي و حاصل نمودن
پول و منال مي دانند .
به طور خلاصه مي توان مهمترين عوامل
موفقيت مسلمانان در عهود اوليّه را اينگونه بيان كرد :
1) متعالي و واضح بودن اهداف همراه با همسويي نزد همگان
2) عنوان نمودن علم براي خدمت به مسلمانان در دين و دنيايشان
3) اخلاص داشتن معلم و تواضع كردنش بهر دانش آموزان به خاطر خداوند
4) شوق زايد الوصفي كه متعلمين جهت كسب علم از خود نشان مي دادند
5) احترام گذاشتن به معلم و آموختن را عبادت دانستن
6) وحدت فرهنگي در ميان حاكم و محكوم در قرون اوليه
7) استقلال داشتن جهان اسلام از جهان كفر
اسباب شكست نظام آموزشي در زمان ما
1) نبود هدف واحد نزد برنامه ريزان تحصيلي
2) بهره برداري سياسي از مسئله آموزش كه خود سبب وجود آوردن مفاسد فراواني گشته از
جمله :
الف : برنامه ريزيهايي كه با خوامشي حكام همسو مي شود ـ در حالي كه حكام توجه به مسائل
جهان اسلام ندارند .
ب : اصرار بر عدم بيداري و بي سواد ماندن ملت تا اينكه توانايي قيام بر عليه حاكم را
نداشته باشند .
ج : به حاشيه افكندن دين و انحصار آن در سطح افراد
3) دخالت كشورهاي استعمارگر در برنامه هاي آموزشي كشورهاي مستعمره
4) ربط دادن آموزش به شغل كاري آينده
5) غالب آمدن ماديّت به عقلانيت كه اين خود سبب تنزل ارزش دانشجو در برابر صاحبان مال
شده است .
6) شكاف فرهنگي موجود بين طبقة حكام و ملّتها در اكثر كشورهاي اسلامي ، كه اين خود
مادر تمام مشكلات در زندگي مسلمانان بوده و مضار آن فقط در نظام آموزشي منحصر نمي شود
.
7) جمع كردن دختران و پسران در كلاسهاي درس كه اين عاملي شده براي از بين رفتن جايگاه
و وقار علمي و تبديل شدن كلاسهاي درس به ...
والسلام
|